آسمان آبي و ابر سپيد


منزل
قديما
چاپار
 

یکشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٢

 

جام جم

 

از جم بودن چه سود چون جام از دست شد؟ نه، بهل از دست بشود؛ پنداری که نبود! من پيش از اين، بی جام جهان‌بين نيز جم بودم. پس اندوه را چه جای؟ تو همچنان جم باش؛ هر چند زير نگاه ديوانی! بر خشت خام بنويسيد: ياوه‌ای گفتند؛ هرگز کس اين جام نديد! ميان ما اين دانشها ديده نشده! بی‌خردی که بندی سرزمين ديوان بود بدان‌جای آيينه‌ای ديد گوژ و بازيچه؛ و از آن داستانی ديوانه‌سان سر کرد. اين افسانه‌ای بود که بيهوده‌گويی گفت؛ همه افسون و گزاف، همه پندار و گمان!

«سه بر‌خوانی؛ کارنامه بندار بیدخش؛بهرام بيضايی؛ انتشارات روشنگران؛ چاپ دوم؛ ۱۳۷۸؛صفحه ۹8»

 
 

م

 

 
L O G O


وبلاگهاي‌خواندني
کتاب
عکس
دیگران
اندیشه
موج نو
فصل فاصله
جزیره مقدس
كلمات قصار
شعرفارسی
نامه های ایرونی
افسون فسرده
عطاي کثير
شعله طور
دوستدار
کتابلاگ
ملکوت
جستار
خوابگرد
فل سفه
سیبستان
هايكو
فوتبال
ایمان
زهرا
شرتو
پرستو
آقای الف
آشپزخانه
سر هرمس
تنهای پرهیاهو
ميرزاپيکوفسکي
یک لیوان چای داغ
خلوتگاهی در بیابان
شبکه تار عنکبوتي
وقایع ابن محمود
یک ذهن برهنه
Ranitidine
دوباره
دچار
لانگ شات
خلبان کور
دهكده پرسپوليس

سخن ماه
آنكه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد، نخست مي‌‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي‌كنند
نيچه


پشتيباني
Persian Blog

 
[ منزل | آرشيو ]